اقتصاد ایران وارد عصر پنجره های باز شده نه شکسته

15 شهریور 1395
اقتصاد ایران وارد عصر پنجره های باز شده نه شکسته

در گفتگوی همشهری اقتصاد با دکتر عبداله رحیم لوی مطرح شد:

اقتصاد ایران وارد عصر پنجره های باز شده نه شکسته

.اگر سرمایه گذار خارجی به دلیل پنجره شکسته فرار می کند باید ده ها پنجره را باز کنیم / این که بخواهیم اقتصادی را پاک جلوه دهیم یا دید مطلقا منفی در ارتباط با آن داشته باشیم اشتباه بزرگی است

اشاره:

در دهه 80 میلادی در نیویورک، زمانی که باج گیری و فرار از پرداخت کرایه ها به امری رایج در بین مسافران تبدیل شده بود، دو نفر از جامعه شناسان به ارائه تئوری پرداختند که در نتیجه آن اوضاع نیویورک سر و سامان یافت. جیمز ویلسون و جورج کلینگ با ارائه تئوری به نام پنجره های شکسته اعلام کردند که تکرار جرم نتیجه بی توجهی به یک نابسامانی است و برای جلوگیری از تکرار آن باید برخوردهای جدی با آن داشت. این دو کارشناس استدلال کردند که اگر پنجره ای شکسته باشد و مرمت نشود آنکس که تمایل به شکستن قانون و هنجارهای اجتماعی دارد با مشاهده بی تفاوتی جامعه به این امر دست به شکستن شیشه دیگری خواهد زد. دیری نمی پاید که شیشه های بیشتری شکسته می شود و این احساس آنارشی، بی قانونی و هرج و مرج از خیابانی به خیابان دیگر و از محله ای به محله دیگر گسترش یافته و با خود علائم و پیام هایی را به همراه خواهد داشت. اما چندی پس از آن پای این نظریه به دیگر کشورها و دیگر موارد باز شد تا جاییکه چندی پیش دکتر محسن رنانی یکی از اساتید اقتصادی ایران پای این نظریه را برای اولین بار در اقتصاد ایران باز کرد. وی وجود مواردی همچون بمب بیکاری، دو برابر شدن نقدینگی در کشور، سبقت خرج خانوارها از دخل، بلاتکلیفی سرمایه گذاران در ایران، دعوای سیاسیون در تریبون ها و عدم امنیت سرمایه گذاری و مواردی از این دست را از مصادیق پنجره های شکسته در ایران عنوان کرد و آن را به مثابه اسیدپاشی بر اقتصاد کشور دانست. نظریه ای که واکنش منتقدانی را به همراه داشت. دکتر عبداله رحیم لوی بنیس یکی از صاحب نظران این تئوری است. وی اگرچه وجود پنجره های شکسته را در اقتصاد هر کشوری یک حقیقت می داند که نباید آن را کتمان کرد اما معتقد است مشکلات اقتصادی حتی در پیشرفته ترین کشورها همواره وجود داشته اما باید از مشکلات راهی ساخت و نباید آن را  سدی بر سر راه پیشرفت اقتصاد کرد

تئوری پنجره های شکسته از دو بعد مورد توجه جامعه شناسان و اقتصاد دانان قرار گرفته است. یک وجه بین المللی آن بعد از اتفاقات و آشوب های نیویورک و حوادثی که در پی آن در مترو نیویورک اتفاق افتاد مورد بررسی قرار گرفته است و جنبه داخلی آن هم اظهارات دکتر محسن رنانی، اقتصاد دان ایرانی است که درباره این تئوری و تاثیر آن بر قتصاد ارائه داده اند. از نظر جنابعالی چه نقدهایی به این نظریه وارد است و آن را چگونه ارزیابی می کنید؟

مبدعان این تئوری معتقد بودند یک سری اتفاقات پیش بینی نشد ه می تواند در اقتصاد حرکت ایجاد کند. مثل مغازه داری که شاگردش بی احتیاطی می کند و شیشه ای از آن مغازه می شکند، مغازه دار مجبور است با شیشه بر تماس بگیرد، شیشه بر شیشه را عوض کند و در ازای آن پولی بدهد. این موضوع چرخش درآمدی، یک شغل جدید و یک درآمد جدید ایجاد می کند. مثالش هم زلزله ، سیل و طوفان. یعنی حوادث را به عنوان چیزی که می تواند عرضه و تقاضا را تحریک کند نام می برند. اقتصاددان های بازار آزاد این موضوع را نقد می کنند و میگویند همیشه این گونه نیست. چرا مغازه دار را اینگونه تحلیل کنیم. اگر شاگرد بی احتیاطی نمی کرد مغازه دار می توانست پول شیشه  را برای خودش کفش و لباس بخرد. ضمن اینکه اگر پنجره بشکند و شیشه بر بیاید و شیشه را تعویض کند چیزی به اقتصاد و به تولید ناخالص داخلی اضافه نمی کند. این موضوع در ایران تحت عنوان تئوری پنجره های شکسته توسط دکتر رنانی مطرح شده است که نوعی بومی سازی تئوری در اقتصاد ایران است. یعنی گریزها یا منافذی که رشد و سرمایه در اقتصاد را فراری میدهد مثلا حتی در اقتصاد بین الملل نیز مسئله ای که قابلین بد جلوه دادن اقتصاد ایران را ایجاد می کند از نظر دکتر رنانی مصداقی از پنجره های شکسته است.

این ها مقدمه ای برای بحث تئوری پنجره های شکسته بود اما من وارد این موضوع نمی شوم که آیا این موارد مصداق پنجره شکسته هست یا نیست. من میگویم بعضی از اینها موجب فرار سرمایه گذار میشود ولی مصداق پنجره شکسته نیست و این را می توان در باب دیگر گفتگو کرد. هر اقتصادی یک ظرفیت هایی دارد که قابلیت جذب دارد و نیز برخی شرایطی وجود دارد که قابلیت دفع دارد. ما بارها این موضوع را در قالب توصیه های اجتماعی شنیده ایم که چرا راجع به قضاوت هایمان نیمه خالی آن را می بینیم. شخص ممکن است جنبه های شخصیتی مثبت هم داشته باشد، چرا آنها را نمی بینیم. از نظر آقای دکتر رنانی، اقتصاد ایران دچار عارضه پنجره های شکسته است. مثلا شوک هایی که به اقتصاد ایران وارد می شود و یا سیاست گذاری هایی که منطبق بر تحلیل درست اقتصادی نیست یا قوانینی که منطبق بر منافع ملی نیست. اینها باعث عدم جذب یا فرار سرمایه میشوند. فرار سرمایه یعنی عدم رشد، عدم تولید و عدم اشتغال.. هرکشوری مشکلات و مسائل خاص خود را دارد. یک کشوری ثبات سیاسی ندارد، کشوری مرتب بلایای طبیعی دارد، کشوری در پیرامونش نا امنی است. کشوری که مردمش از لحاظ فرهنگی اخلاق کاری ندارند و کشوری که درگیر انحصار است یا کشوری که نوع نگاهش به اقتصاد سودجویانه است و اقتصاد منطقی در آن حکمرانی نمی کند. بنابراین یک سری اقتصاد ها وانعی برای ورود یا خروج سرمایه میگذارند. این که بخواهیم اقتصادی را پاک جلوه دهیم یا دید مطلقا منفی درباره آن داشته باشیم اشتباه بزرگی است.

به این موضوع اشاره کردید که نباید فقط به نکات منفی به صورت مطلق برای بررسی اقتصاد یک کشور پرداخت. این موضوع درباره بررسی اقتصادهای جهان چگونه است. اگر قرار باشد تئوری پنجره های شکسته را در اقتصاد جهان رصد کنیم و نقاط ضعف آن را ببینیم مثلا درباره اتفاقات اخیر فرانسه که موجب ناامنی و در نهایت فرار سرمایه گذاران یا توریست ها شده است آیا این موضوع نباید مورد توجه قرار گیرد؟

پنجره های شکسته در دیگر اقتصادهای دنیا نیز رخ میدهد ولی نه به این شدتی که درباره خودمان می گوییم. مثلا داستان خروج انگلیس از اتحادیه اروپا خیلی از سرمایه گذاری ها را دفع می کند. این آیا به این مفهوم است که در انگلیس هیچ سرمایه گذاری اتفاق نمی افتد؟ طبیعتا این گونه نیست. هر اتفاقی در اقتصاد یک جاذبه و یک دافعه ایجاد می کند این طبیعت پدیده های اجتماعی است. همین کودتای ترکیه مصداقی از پنجره های شکسته است که می توانیم بگوییم ترکیه از هم پاشیده شده با اینحال همچنان در ترکیه سرمایه گذاری می شود. در اقتصاد ترکیه ممکن است در اثر این کودتا یک بازسازی سیاسی صورت گیرد که منجر به ثبات اقتصادی شود که ده ها برابر سرمایه خارج شده را بتواند دوباره جذب کند. بنابراین این که بخواهیم مطلق نگاه کنیم بیراهه است. درباره اقتصاد خودمان هم همینطور است. پنجره های شکسته زیادی درباره اقتصاد ایران مطرح می کنند. آیا در ازای این همه پنجره شکسته، پنجره بازی نداریم؟ اگر اقتصاد ما دچار شوک های مقطعی است در مقابل آیا پتانسیل جذب ندارد؟ من می گویم دارد. همین گونه که شوک فیش های حقوقی در اقتصاد داریم از اینطرف فضای پسابرجام را هم داریم. همانطور که گریز سرمایه گذار از کشور را داریم در عین حال منابع طبیعی فراوان من جمله معادن، سوخت های فسیلی، نیروی انسانی جوان و متخصص که بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهد داریم. من میخواهم به این دقت شود که صرف تکیه بر نیمه خالی لیوان هیچ کمکی به ا نخواهد کرد. من میگویم پنجره های شکسته را می توان مدیریت و آنرا بازسازی نمود و حتی میتوان آنرا به مثابه پنجره ای باز برشمرد.

چگونه؟

مثلا ما طوفان و سیل را اگر پنجره شکسته بدانیم امروز با ایجاد سد چقدر این مشکل حل شده است؟ سدی که هم خودش می تواند مانع از ایجاد سیل شود و هم اینکه شغلی ایجاد می کند. میتواند درآمد و رشد اقتصادی ایجاد کند. راجع به زلزله امروز دنیا پنجره ها را باز کرده است. ژاپن تکنولوژی و فناوری هایی را ایجاد کرده است و همین تکنولوژی باعث ایجاد مشاغل جدید شده است. یا مثلا جنگ تحمیلی 8 ساله که موجب پیشرفت چشمگیر ایران در علم پزشکی شد می توان آن را نمونه ای از پنجره باز تلقی کرد.

یعنی می فرمایید نقیصه ها باعث پیشرفت بشر می شود؟

مي‌شود. يعني تمامي آن پديده‌هايي كه مصداق پنجره شكسته مي‌شوند خودشان ذاتاً قابليت تبديل به فرصت‌ رادارند. همان مثال مغازه را عنوان مي‌كنم؛ چرا بايد بگذاريم پنجره بشكند؟ يك شيشه نشكن بگذاريم كه ديگر نشكند. براي توليد اين شيشه‌ها دانش و تكنولوژي لازم داريم كه خودش منجر به ايجاد اشتغال می‌شود راجع به همه پديده‌ها می‌توان اين كار را كرد.

یعنی اندیشمندان را دعوت کنیم که نقاط کانونی بحران آن را تبدیل کنند به قله های فرصت برای جامعه؟

البته این یک آسیب شناسی است. دوگونه می توان آسیب شناسی را انجام داد و متوجه مشکل شد. اول اینکه تا متوجه نشویم پنجره شکسته است شیشه را عوض نمی کنیم. دوم اینکه بهترین راه حل را پیدا کنیم. اما بهترین راهکار آن است که بیشترین اشتغال و بیشترین رشد را برای خانوار ایجاد کند. اینها عواملی هستند که بهترین استراتژی را برای آن  فراهم می  کنند. از طرفی دیگر ظرفیت های نشکسته را ببینیم. پنجره های باز را ببینیم. اگر سرمایه گذار خارجی به دلیل پنجره شکسته فرار می کند باید ده ها پنجره را باز کنیم. تاکید ما روی پنجره های شکسته یک جلوه منفی است که از وضعیتمان به دنیا ارائه می دهیم. ما با پر رنگ نشان دادن پنجره های شکسته عملا مانع ورود سرمایه گذار می شویم. چرا ما مزایای سرمایه گذاری در ایران را شرح نمی دهیم و برای مردم توضیح نمی دهیم تا برایشان رغبت ایجاد کنیم. ممکن است امروز شرایطی باشد که نتوان آنها را بالفعل کنیم ولی از فرداها، از مسئولیت های اجتماعی و از منابع طبیعی، از جمعیت جوان و متخصص و از بازار بکر بگوییم. بازار مصرف کننده ایران برای هر تولید کننده ای دست یافتی نیست ولی ما آن را در دست داریم. از نکات مثبت سرمایه گذاری بگوییم و از تسهیلات و معافیت هایی بگوییم که دولت در اختیار سرمایه گذا خارجی قرار می دهد. همانطور که برای کشف و مطرح کردن پنجره های شکسته وقت می گذریم می توانیم به این موضوع هم از این زاویه نگاه کنیم.

این تئوری یک بنیاد جامعه شناختی دارد که هم از آسیب شناسی اجتماعی می خواهد عبور کند و هم اینکه پیامدهای اجتماعی را رصد می کند. طرفداران تئوری پنجره شکسته در ایران همواره متغیرهای سیاسی را پررنگ می بیینند و به خاطر همین عواملی را رصد می کنند که این پیام را مخابره کند که یک ناپیوستگی و عدم اطمینانی در ساختار مدنی اقتصاد ما وجود دارد. اما چیزی که شما می گویید نشان دهنده پیوستگی در پازل های اجتماعی است. مثلا شاید تصور کنید الان دولت و مجلس همفکرترند. همچنین بخش اصلی نظام با دولت هماهنگی بیشتری دارد و این ها پیوستگی دارد که این پیوستگی ما را رهنمون به پنجره های باز می کند. این را شما تایید می کنید که ما وارد جریانی شدیم که دچار گسست های خطرناک نیستیم؟

اقتصاد یک علم اجتماعی است. اجتماع هم نمی تواند بدون دخالت در حلقه های پسین و پیشین تعریف شود، علوم اجتماعی ذاتش این است. وقتی از مجلس می گوییم یک وجهش این است که آیا دولت و مجلس هم سو هستند؟ اگر هست باز است و اگر نه، شکسته است. اگر بخواهیم این گونه اظهار نظر کنیم، این یک قضاوت سطحی است. اما اگر بخواهیم نقدی دلسوزانه از این بابت داشته باشیم باید نمایندگان راه یافته به مجلس دهم را درست آنالیز کنیم تا ببنیم سطح دانششان در مقایسه با مجلس قبل چگونه است. آیا این نشانه بالندگی است یا نه. من فکر می کنم یک بالندگی است. ترکیب سنی و تخصصی مجلس در این دوره را ببینید. دوره جدید چند درصد دکترا و فوق لیسانس داریم دوره قبل چقدر داشتیم؟ در این دوره چه میزان افراد متخصص و آگاه به سیاست و باتجربه داریم و در دوره قبل این ترکیب به چه شکل بوده است؟ این ها نشان می دهد مجلس امروز قابلیت بیشتری برای قانون گذاری موثر دارد. این یک پنجره باز است. این که ما پدیده های اجتماعی و اقتصادی را سطحی ببینیم و از آن استنتاج سطحی بکنیم یک اشتباه بزرگ است. در حوزه اقتصاد سیاسی باید دید، هر اقتصادی دنبال حداکثر کردن منافع خودش است، اقتصاد ماهم همینطور است. در اقتصادی که عملگراست، اقتصاد متغیرهایی را کنار هم می چیند و می خواهد یک خروجی از آن بگیرد ممکن است برخی مواضع سیاسی که امروز از آن تحت عنوان پنجره شکسته نام برده می شود در جهات حداکثر کردن منافع کشور باشد. بنابراین علی رغم وجود مشکلات اقتصادی نباید آن را پر رنگ کرد و از آن سدی در برابر اقتصاد ساخت. این نوع نگرش توهم نیست این واقعیت است که نباید مشکلات را بزرگ کرد. هر اقتصادی تهدیدهای خاص خودش را دارد، ماهم داریم. شاید تعدادی بیشتر و تعدادی بیشتر و تعدادی کمتر، ولی باید توجه داشت این مشکلات در هیچ کشوری مانع از رشد اقتصادی نشده اند و اگر دری را می بندند باید درهای دیگر را باز کنند. نباید پشت درهای بسته ضجه بزنیم. به قول شهید همت: یا راهی می بابیم یا راهی می سازیم. این همان مصداق پنجره باز است. نباید تنها به موانع توجه کنیم و اقتصاد را گونه ای نشان دهیم که کسی دیگر جرئت نکند نزدیک شود.

حتی در تئوری پنجره های شکسته نیز وجود مشکلات را یک فرصت می دانند. اگر بخواهیم به مثال شیشه بر برگردیم جفتش فرصت است چه موقعی که شیشه بر می آید و چه موقعی که کفش خریداری می شود ولی ما داریم این فرصت را می سوزانیم. امروز با دوره نئوکلاسیک ها شرایط خلی فرق کرده است.امروز مبانی در اقتصاد دچار تغییر شده است. این تئوری را باید به صورت جدید با متغیرهای جدید دید. امروز مکاتب اقتصاد نظری هم حتی، دچار تحول شده است و قابلیت بازخوانی و طرح مجدد دارد و این راه سعادت هر کشوری است.

و نکته آخر...

نکته مهم این است که باید قدردانی جدی از آقای دکتر رنانی شود که این بحث را در اقتصاد کشور مطرح کرده است. ایشان این شهامت را داشته اند و چه خوب بود که اقتصاددان های ما وارد این بحث می شدند و این موضوع را به نقد می کشیدند؛ چرا که لازمه بالندگی یک تئوری نقد آن است. لذا ضروری به نظر می رسد که جامعه دانشگاهی نیز برای ایجاد فرصت های جدید با افکار جدید و تئوری و چالش های جدید گرد هم آیند و شرایطی را برای کمک به توسعه، رشد اقتصادی و معرفی درست اقتصاد کشور فراهم آوردند.